روستای بابگلوییه

میرسد از راه مردی از دیار آشنایی
بر زبانش مهربانی در نگاهش روشنایی
روشنایی می دهد خورشید را برق نگاهش
می گذارد آسمان هر روز پیشانی به راهش
می رسد مهدی به دستش تیغ سرخ اقتدار
لافتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1392ساعت 23:18  توسط شیخ حسینی  | 

شهدای گمنام


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم فروردین 1392ساعت 22:29  توسط شیخ حسینی  | 

آلبوم تصاویر مقام معظم رهبری ، تصاویر حضرت آقا ، عکسهای امام خامنه ای ، خامنه ای به روایت تصویر ، عکسهای زمان جنگ آقای خامنه ای  

ای غصه هایت قاتلم

هر شب دعایت میکنم

داغت نبینم جان من

جان را فدایت میکنم

باید بلرزد قلبشان

وقتی شنیدند این سران

گفتی که من فعلا فقط

 دارم سفارش میکنم




اللهم احفظ قائدنا الخامنه ای

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم بهمن 1391ساعت 12:56  توسط شیخ حسینی  | 

ای شهیدان السلام السلام

بر شما باشد سلام ما مدام

 

یاد باد آن روزگاران یاد باد

از دلیران شهیدان یاد باد

 

یاد از آن جنگ تحمیلی کنیم

همچو مجنون یادی از لیلی کنیم

 

یاد بادا یاد باد آن روزها

از دلیران وطن در جبهه ها

 

بر لب آنان همیشه خنده بود

ذکرشان هیهات من الذله بود

 

دستشان خالی ز تسلیحات بود

روحشان پرواز در جنات بود

 

یا حسین گویان همه ورد زبان

زیر آتش از زمین تا آسمان

 

بر دفاع کشور خود جان به کف

گوش به فرمان خمینی بسته صف

 

یاد و صد یاد از شهیدان وطن

خفته اند در این مکان خونین بدن

 

کو سلیمان قهرمان جنگجو

روی ماه انور اسحاق کو؟

 

ماه چو آید برون از پشت کوه

شرمسار است او ز اسحاق نکو

 

چهره ی زیبای الله یار کو؟

خواندن قرآن احمدیار کو؟

 

یاد احمدیار آن شب زنده دار

 زاهد پرهیز گار جان نثار

 

از رضا از محمد یاد باد

روح آن عبدالنبی هم شاد باد

 

دو برادر گشت با هم همقرین

یک رضا دو محمد نازنین

 

یاد آن عبدالنبی نامور

ترک او بودم سوار بریک سفر

 

گفت میخواهم روم در جبهه ها

گفتم ای عبدالنبی صبری نما

 

گفت اصلا نیست مرا صبر و قرار

صبر در این ره مرا ناید به کار

 

گفتا از وقتی برادر شد اسیر

من از این دنیای دون سیرم سیر

 

چون از این دنیا دلم سیر است سیر

میروم یا کشته گردم یا اسیر

 

چون برادر شد اسیر اندر عراق

 او دل از این برید از اشتیاق

 

با دل و جان رفت چون اندر جهاد

شد شهید روح پاکش شاد باد

 

یادی از آن بلبل خوش خوان کنیم

از براتعلی قرآن خوان کنیم

 

نونهال نورس پرپر کجاست

آن براتعلی بی مادر کجاست

 

بلبل شیرین زبان گل عذار

چون گل نشکفته در فصل بهار

 

خاک خون بگرفته روی ماه او

عالی است عالی مقام جاه او

 

این عزیزان همچو گل پرپر شدند

 جان نثار قاسم اکبر شدند

 

جایشان خالی ازین دنیا شده

روی شان پنهان ز چشم ما شده

 

خاطرات زندگی از هر شهید

 درس آزادی به ما داده امید

 

سالها و سالها باشد مدام

بر شهیدان وطن از ما سلام

 

این شهیدان از عشایر زاده اند

در دفاع این وطن جان داده اند

 

تا ابد نام شهیدان زنده است

تا قیامت یادشان پاینده است

 

بارالها قبرشان پر نور کن

با شهدای کربلا محشور کن

 

این شهیدانی بر این جا خفته اند

با پیام خون به ما ها گفته اند

 

با ولایت ما همه پیمان کنیم

یاری از اسلام و و از قرآن کنیم

 

این وصیت از شهیدان است مدام

بر شهیدان تا ابد از ما سلام

 

روز رستاخیز چون گردد بپا

یک طرف باشند صف شهدا

 

هر شهیدی خون روان از دل کند

هر قتیلی شکو از قاتل کند

 

از شرار شعله های آن خروش

دیگ قهر کردگار آید به جوش

 

سرور لب تشنگان در کربلا

هر چه داشت آن داد در راه خدا

 

شاه مظلومان که زهرا زاده است

درس آزادی به ما ها داده است

 

.......................................................................................................................................

به علت طولانی بودن شعر ادامه مطلب در پست های بعدی تقدیم میگردد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391ساعت 16:15  توسط شیخ حسینی  | 

با تشکر از آقا شیخ حسینی که این شعر را تقدیم کردند به همه اهالی درگلی

بیاد درگلی و هشت شهیدش

 شهیدان ساده و خاکی وفهیمش

 


مینویسم تمام حرف های دل خویش

 از بژگی و جود واستخر وکیش


مینویسم از کاهگل و دیوار خشتی

تا گدارحاجات و چیدن اسفند دشتی


مینویسم از شمال و سنگ و چغل

 تا کودک شیرین زبان گردو بغل


مینویسم از گردو دزدی های کودکانه

 تا ترکه وکتک خردن های شبانه


مینویسم از بازی های دوران بچه گی

 ازگل بازی تا شنا تو جود بژگی


مینویسم ازبازی والیبال خوب جوانان

 تا اب بازی تو قنات پاک جواران


مینویسم ازبزرگان ومردان ریش سفیدش

تا همان همسایه و مرغ تیش سفیدش


مینویسم که نگفتم از رموسرایی این رمو

توکه خواندی,پس هرچه دلت خواست بگو

 وب سایت   پست الکترونیک
+ نوشته شده در  جمعه بیستم بهمن 1391ساعت 9:1  توسط شیخ حسینی  | 

 

میبرم لذت من از آب و هوای درگلی 

کوه و دشت و چشمه و بانگ ونوای درگلی 

 

صبحدم بیدار میگردم من از بانگ خروس   

 تا کنم رو سوی درگاه خدای درگلی  

 

میبرم لذت من از آواز چوپانش ولی 

لذتی بس بیشتر از کدخدای درگلی 

 

گله می آید ز دشت و کوچه ها پر می شود

از صدای بع بع بزغاله های درگلی

 

گاو با گوساله و بزغاله و مرغ و خروس 

پرسه هر یک میزنند در لابلای درگلی  

 

جای بنز و پاترول و پیکان بود اسب و الاغ 

مرکب رهوار بی چون و چرای درگلی 

 

کربلایی نصرالله و یارالله و حاجی احمد  

پیر مردان غیور و باصفای درگلی 

 

در اتاقی گرم گرد چراغی و بی بی 

قصه میگوید برای بچه های درگلی 

 

میرسد درصبح باران عطر و بوی کاهگل

از در و دیوار و بام هر سرای درگلی  

 

هست بازار طلا در درگلی بی جلوه چون  

خرمن گندم بود کوه طلای درگلی 

 

در عروسی بارها دیدم که شبها همچو ماه  

می درخشد دست داماد از حنای درگلی

 

از زنانش درس عفت باید آموزیم هست 

مایه عز و شرف حجب و حیای درگلی 

 

هر چه میگردم درون شهر می بینم که نیست

آن کلاه و گیوه و شال و قبای درگلی

 

بنده «شیخم »نمی خواهم ببینم هیچ وقت

خشکی و ویرانی و مرگ و فنای درگلی

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1391ساعت 12:42  توسط شیخ حسینی  | 

                                         شهید  سليمان شيخ حسيني
نام پدر مهدي
تاریخ شهادت 1365-04-11

زندگی نامه
شهید سلیمان شیخ حسینی در سال 1340 در خانواده عشایری دیده به جهان گشود
پدر ایشان در همان دوران طفولیت مرحوم شدند و مادرشان بامشکلات ایشان را
سرپرستی نمودند در سن هفت سالگی وی را به مکتب خانه جهت آموختن و فراگیری
قرآن کریم و فراخواندن و نوشتن را در مکتب خانه آموخت و از این زمان وی
با قرآن آشنا گردید وانس والفت وجود وی با قرآن و مکتب سرنوشت ساز اسلام
مضاعف گردید وی به خواندن قرآن آشنا گردید و انس و الفت وجود وی با قرآن
و مکتب سرنوشت ساز اسلام مضاعف گردید وی به خواندن قرآن علاقه زیادی داشت
و کتب دینی ومذهبی را مطالعه می نمود تااینکه انقلاب اسلامی به رهبری
امام راحل به پیروزی رسید . وی از این زمان خود را به عنوان یکی از یاران
و سربازان امام امت می دانست و در پیروزی انقلاب نقش عمده ای را در میان
دوستان و آشنایان داشتند با توجه به این علاقه فراوان نامبرده در سال
1360 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی جهت پاسداری از ارزشهای نظام
جمهوری اسلامی درآمد و پس از گذراندن دوره آموزشی سپاه بلافاصله به جبهه
های نبرد حق علیه باطل جهت مبارزه با صدامیان اعزام گردید و شجاعانه و
مردانه در عملیاتهای پی در پی شرکت می نمود و پس از بازگشت از جبهه با
دختر خاله خود ازدواج نمود که حاصل این ازدواج یک فرزند پسر می باشد و در
تداوم عملیاتها یکی پس از دیگری در جبهه های نبرد شرکت می نمودند که
درعملیات بیت المقدس آزاد سازی خرمشهر مجروح گردید اما با وجود جراحت حتی
حاضر به برگشتن به پشت خط نشدند . و سرانجام در سال 1365 در عملیات
کربلای یک آزاد سازی شهر مهران بعنوان فرمانده قبضه توپ یکصد و شش
میلیمتری جهت شکار تانکهای دشمن از سوی فرماندهی گردان انتخاب و همراه با
نیروهای رزمی خط شکن شب عملیات عازم گردید.
خاطرات
بسمه تعالی خد مت همسر مهر با نم د عای فراوان میر سانم امید است که حال
شما خوب و سالم با شد و زند گی را با شاد ما نی سپری نما ئید اگر از
احوال همسر خود سلیمان را بخواهید تا کنون که قلم اشکش بر صفحه کاغذ می
چکا ند نعمت سلا متی بر قرار است غمی ندارم به جز دوری د یدار شما اکنو
نکه قلم در د ست گر فته ام سفار شت یاد م آمد که گفته بو دی نامه بنو یس
نامه را در گر مای مهران در زیر باران از آتش گلو له برایت مینو یسم چون
دو ست ندارم که بگو ئی بر مهری میکنی منظر ه خو ش آب و هوا و طبیعت سر
سبز رابر فکر مرا مشغو ل و قلبم را دگر گون سا خته است و لی مقا ومت در
جبهه ؟؟؟د یگر است با ید تحمل کرد و باید جنگید نور چشمی احمد را دعا ر
سان و د یده بو سم برای سعادت و نیک بختی او دعا میکنم شما همسر م و ظیفه
اخلاص و انسا نی خود میداند که از او مواظبت کنید از او یک انسا نی شرا
فتمند بسازید در پا یان با دعا به جان رزمند گان شما را به خدا می سپار م
اگر د وعدد گو سفندی که قرار بود بفر ستند آو رد ند ؟؟؟چاقی و فر به
بکنید که فربه شو د و فر وخت امید وار م که یک انسان با نظم با شید چه من
باشم چه نبا شم .؟؟؟از قو ل من سلا م بر سا نید مو فق باشید .والسلا م
سلیمان شیخ حسینی .............به نام خدا در تار یخ 61/11/1پس از خدا
حافظی از با فت با گرو هی ازبرادرا ن سپاه و بسیج عاز م کر مان شد یم دو
روز در اینجا بسر برد یم سپس با یک گردان از کر مان عازم اهواز شد یم و
از اینجا به پاد گان هوانیر و ز در نزد یکی اهواز انتقالی یا فتیم و یک
شب در اینجا به سر بر د یم سپس به و احد تو پخانه لشکر ثار الله انتقال
یا فتیم این واحد تازه تاسیس که در ذلیجان مستقر است ان شا ء الله در
عملیات آینده شر کت خواهند نمود در اینجا تمام اقشار ملت اعم از بلو چ
،فارس و عر ب در کنار هم و برای یک هد ف واحد خد مت میکند به؟؟؟هر یک از
این برادرا ن که نگاه میکی می بینی عار فا نه برای جان با ختن در راه
معبود؟؟؟آماده شده اند خاطر ه جالبی که من دار م یک روز هوا پیما های د
شمن منطقه را به شد ت بمبارا ن کرد ند و بیش از چند ین راکت دراطراف ما و
جهاد لر ستان به زمین خورد که هیچکدا م عمل نکرد زیرا امداد ها ی غیبی شا
مل حال سر بازان حضر ت مهدی (عج)می با شد بمبارانها هر روز شد ت بیشتری
پیدا میکند برادرا ن برای نمود پناهگاه و سنگر در ست میکنند تا از شدت
انفجار و تر کش در امان بما نند هوا پیما های د شمن ر وزی چهار الی پنج
مر تبه بمبهای خود را در گو شه و کنار میر یز ند و فرار میکنند برادران
خود را برای عملیات سنگین آینده آماده میکنند اینجا منطقه صعب العبور و
کو هستا نی می با شد که برادران جهاد سا زند گی با تلاش شبانه ر وزی خود
یک جاده بسیار خو بی در ست کرده اند که اکنون آماده بهر ه بر داری شده
است .

دست نوشته ها
به نام خدا مالک هر جهان ،زمین ،آسمان به نام خالقم به نام معبو دم به
نام آفر ید گار م به نام آنکه قلم و قدر ت نو شتن داد و باسلا م بر شهدای
تاریخ اسلا م و شهدای جنگ تحمیلی .خد مت خانواده ام د عای فرا وان میر سا
نم امید است که حال شما خو ب و سالم با شید و در زند گی صبو ر و مقا و م
با شید آر ی همسر م ما بر پهنه بلند آسمان عر و ج خونین یاد آن را دیدیم
ما ریزش اشک شما را بر دامن کو هستان و چهر ه بی با کان د ید یم
؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟در فا و ار وند دیدیم آری همسرم لذتهای
دنیایی چند ر وزی بیش نیست چه آنها ئیکه در ناز و نعمت اند وچه آنها ئیکه
برا ی یک لقمه نان شب رااز ر وز نشناسند کجایند آنها ئیکه در طاق کسری و
تخت جهید دربهترین تنعم دنیایی بودند مگر نه آنکه اکنون در زیر ؟؟؟و در
خاک مد فو ن گشته اند به قو ل شاعر در این دنیای بی ارش چرا مغر ور
میگردی سلیمان گر شوی آخر نصیب گور میگر دی .خد مت فر زند دلبند م نور
چشمم احد سلا م و دعایفرا وان می رسا نم از فر سنگها دو ر او را د یده بو
سم .آری فر زند م احد ؟؟؟را دو ست دار م گو یا نگاهتر دو چشمان و مهر ترا
در قلب خود احساس میکنم فر زند م نه شانه بارز مظلو میت پا سدارا ن و در
طو ل تار یخ خواهید بو د همسر م احد رو خوب تر بیت کن او کو دک است او را
با مهر و محبت من آشنا ساز او اما نت ؟؟؟از من است وسلا م .خد مت همشیر ه
مهر با نم ملیحه سلا م و دعای فرا وان میر سا نم خدا کند که حال شما خوب
و نگران نبا شید اگراز احوال برادر ت بخواهید جای بسی شکر است دادعلی شیخ
حسینی حالش خوب و خد مت شما سلا م میر سا ند میثم و ز ینب را دعا ر سان و
د یده بو سم اگر بخوا هید ازحال ما با خبر باشید ما اکنون در 20کیلو متری
شهر ایلا م می با شیم و حالمان خوب است و با داد علی و سایر بچه های رابر
کنار هم می با شیم محمود شیخ حسینی  را هم اهواز د ید یم حالش خوب  بود
.والسلا م خدا حافظ

وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم کل نفس ذائقه الموت   هر نفسی چشنده مرگ است
اکنون احساس می کنم لحظات آخر عمرم فرا رسیده است و دیگر جانم در این
جهان نیست در بارگاه قادر منان احساس شرمندگی می کنم زیرا من انسانی
روسیاه و گنه کاری بیش نبوده ام و چگونه می توانم از زیر بار این مسئولیت
الهی شانه خالی کنم .ای خدای بزرگ مرا به راهی هدایت کن که نیکان و
صالحان تو پیموده اند راهی که پویندگان خط توحیدی و مبارزان تشیع سرخ
علوی با دادن فرزندان خون در طول تاریخ و نثار خونهای پاک و مطهر وتداوم
گر این مبارزه خونین شدند.خدایا آنمرگی از تو می خواهم که شهادت آخرت در
آن باشد.بگذار دشمنان جسم را پاره پاره کنند و از خونم این دشت را نیلگون
و رنگین سازند بگذار ما قربانی شویم تا نسل فردا زنده بماند و در این
سرزمین احساس شرمندگی نکنند.اما ای مادرم ای فرشته خوبیها بعد از شهادتم
چشمان معصومت را به اشک آلوده مکن ولباس سیاه بتن مپوش زیرا تو یک فرزندت
را در راه خدا دادی و فرزندان دیگری داری که راهم را ادامه دهند.
انشاءالله ولی توای همسر مهربانم باید مرا ببخشید که در راه مبارزه خونین
و تحقق صلح و آزادی در جهان شوهرت را دست دادی ولی چه باید کرد باید
جنگید چرا که در راه آزادی اسلام شهادتهای بسیار خواهیم داد و سرانجام
پیروزی از آن محرومان است .انشاءالله    والسلاموصیتنامه شهید سلیمان شیخ
حسنی روحش شاد           راهش پر رهرو باد
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 23:14  توسط شیخ حسینی  | 

                             شهید  غلامرضا شیخ حسینی

نام پدر اکبر
تاریخ شهادت 1361-04-23
زندگی نامه
بسم رب الشهدا و الصدیقین زندگینامه شهید غلامرضا شیخ حسینی لری سپاس
خدایی را که به ما توفیق یاری داد تا بر سینه سپید این اوراق واژگانی
بنگاریم که در تار و پودی از عاطفه واحساس لطیف ، اصالت و معصومیتی را
نشان می دهند به قداست نور و باران و کرامت بی پایان ائمه (ع) هر چند که
شان ادای تکلیف نیست و آنان که تا اوج افلاک سوار بر سیطره سرخ نام شهید
ره سپرده اند این مجال اندکی است لکن اقبال کمی هم نیست که روزنه از این
معرفت همیشه سبز هماره اذهان ما را به گونه ای با فهم عزت و عظمت تعدادی
از برگزیدگان خدا الفت و پیوند دهد و بتوانیم ذره ای از محبت و حقی را که
بر گردن ما بازماندگان دارند ادا نماییم.شهید غلامرضا شیخ حسینی در پنجم
اردیبهشت ماه سال 1342 در خانواده ای عشایر و پیرو امام و ولایت در
روستای باب گلوئیه دیده به جهان گشود و نام پدر بزرگوارش اکبر ونام مادرش
بی بی می باشد او در سن پنج سالگی نزد پدر به فراگیری مکتب و قرآن پرداخت
و پس از اینکه چند سالی را به فراگیری مکتب پرداخت پدرش دچار ناراحتی
قلبی شد و او برای اینکه بتواند به پدرش در کارهای عشایری کمک نماید به
شغل چوپانی پرداخت تا اینکه چند سالی از چوپانی  او گذشت پدرش بر اثر
بیماری قلبی به رحمت ایزدی پیوست و مسئولیت زندگی او و سه برادرش برعهده
او و مادرش افتاد و در همین زمان برادر بزرگتر او خدمت بود و او بعداز
فوت  پدر در کنار کار چوپانی شبانه به مدرسه می رفت تا اینکه توانست سواد
خواندن و نوشتن را یاد بگیرد و در همین زمان با بهترین دوستش مراد ملایی
که او نیز یک سال بعد از او به شهادت رسید عصرها شروع به جمع آوری هیزم
می کردند تا شبهای جمعه بتوانند کتاب مشکل گشا را قرائت نمایند در این
زمان او به علت نداشتن هزینه زندگی مادر و برادرش به کرمان رفت و چند
سالی را نیز با دوستش مراد ملایی کارگری می کرد در سال 59 همراه با دوستش
مراد ملایی به جبهه به عنوان نیروی بسیجی اعزام شد موقع درو خرمن ها بود
و من برای برداشت گندم همراه با پسرم مراد و شهید غلامرضا به رابر رفتیم
و موقع رسیدن به رابر آن دو برای بدرقه بسیجیان که عازم جبهه بودند رفتند
و در موقع  برگشت به من گفتند ما دو نفر هم اسم نوشته ایم و فردا می
خواهیم به جبهه برویم و آمدند خانه و خداحافظی کردند و همراه به جبهه
رفتند. شهید غلامرضا در سن هفده سالگی در تیرماه 61 مصادف با 21 ماه
مبارک رمضان به علت ترکش خمپاره در شلمچه در  عملیات رمضان به شهادت رسید
و پس از چند روز پیکر مطهرش در بیست سوم ماه مبارک رمضان به زادگاهش
بازگشت.روحش شاد و یادش گرامی باد

خاطرات
به نقل از خاله شهید: غلامرضا فردی بسیار مهربان بود و هیچ وقت نماز را
ترک نمی کرد او در سن هفت سالگی از نعمت پدر محروم شد و همیشه همراه پسرم
محمود به منزل ما می آمد و هر روز به دیدن من می آمد و به مادرش در تهیه
مخارج خانه کمک زیادی می نمود به همسایه ها کمک می کرد با آنها رفت وآمد
خیلی خوبی داشت او همسن فرزندم مراد بود که همراه به جبهه رفتند پسرم
یکسال بعد ازاو شهید شد. به نقل از پدر شهید مراد ملایی :شهید غلامرضا که
در سال 59 بعنوان نیروی بسیجی به جبهه عازم شد و در عملیات آبادان از
ناحیه سمت چپ مجروح شد و پس از مدتی بستری در بیمارستان برای استراحت به
خانه آمد و در مدت استراحت شروع به ساختن خانه نمود او با اینکه دست چپ
او مجروح و بر گردنش بود چوبهای خانه اش را پوست می کند و می گفت این
خانه را برای مادرم می سازم اگر شهید نشدم خودم آنرا می سازم واگر شهید
شدم شما آنرا بسازید و به مادرم بدهید و با اینکه دستش برگردنش بود
دوباره به جبهه رفت و شهید شد. به نقل از برادر شهید:در چند شب قبل از
عملیات رمضان که دعای کمیل بود در برگشتن ازدعای کمیل خواب دیدم که
برادرم روحیه او چندین برابر شادتر از قبل است و دریک مکان سرسبز و زیبا
قرار داشت و به من می گوید درب بهشت باز است اگر می خواهی می توانی بیایی
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 23:12  توسط شیخ حسینی  | 

                                            شهید  اسحق شیخ حسینی
نام پدر مرید
تاریخ شهادت 1365-06-03
زندگی نامه
شهید اسحق شیخ حسینی در سال 1347 در خانواده ای مذهبی و  عشایر پیشه در
روستای باب گلوئیه رابر بدنیا آمد بدلیل فقر مالی خانواده و نبود امکانات
تحصیلات ابتدایی خود را در کاشمر نزد برادرش پشت سر گذاشت و تحصیلات
راهنمایی را نیز درشهر کهنوج کرمان به پایان رسانید در سال اول متوسطه
مشغول به تحصیل بود که ندای هل من ناصرا ینصرنی حسین زمان آرام و قرار را
از او گرفت و عازم جبهه های جنگ شد مدت 18 ماه رادر جهاد سازندگی خوزستان
مشغول انجام وظیفه وخدمت صادقانه بود و دراین مدت خانواده شهید  از محل
استقرار او آگاهی نداشتند چون این شهید گرانقدر نامه می نوشت اما آدرس
خودش را به خانواده نمی داد وبعد از 18 ماه به زادگاهش بازگشت و دوباره
بعد از چند روز مجددا عازم جبهه شد و می گفت آیا درست است که ما جوانان
زنده باشیم و صدامیان کافر به وطنمان حمله ور شوندبه قول اماممان زیر بار
ذلت نخواهیم رفت.سرانجام این سنگر ساز بی سنگر در تاریخ 65/6/6 در جزیزه
مجنون هدف آماج گلوله های دشمن  زبون قرار گرفت و به فیض عظمای شهادت نال
آمد . روحش شاد و یادش گرامی باد

وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیم وصیت نامه شهید اسحاق شیخ حسینی ولاتحسبن الذین
فی امواتا بل احیاء عندربهم یرزقونبادرود به امام زمان و نایب برحقش امام
خمینی و ملت شهید پرور ایران و به روح تمامی شهداء اسلام و باآرزوی
پیروزی نهایی برای رزمندگان جبهه های حق  علیه باطل .هدف من از آمدن به
جبهه بخاطر اینست که به پیام پیامبر گونه رهبر کبیر لبیک گفته و با این
عمل ثابت کنم که اسلام باهرگونه ظلم و متجاوز مقابله می کند و در این راه
از جان و مال می گذرد و به یاد خدا به مرزهای کشور خودمان می رویم تا با
ریختن خون خود از اسلام و ایران حمایت و نگهداری کنم و امیدوارم خداوند
در این راه افتخار شهادت و شهید شدن را نصیب من گرداند. من بخاطر خون
شهیدانی همچون امام حسین (ع) و بخاطر پابرجا ماندن جمهوری اسلامی به جبهه
آمدم تا بلکه با خون خود در راه پیشرفت  انقلاب اسلامی کاری کرده باشم و
من پدرجان ننگ دارم که زنده باشم واسلام و کشور من در خطر باشند و به
نابودی کشیده شود و اگر ای صدامیان بعثی بدن مرا پاره پاره هم کنید هر
قطره خونم ندا می دهد خمینی خمینی و ای پدرجان تنها چیزی که می تواندگلوی
مرا سیراب کند شهادت است و من شهادت را با آغوش باز استقبال می کنم که
شهادت برایم از عسل شیرین تر است و اسلام دین و خون وجهاد است و مسلمین
باید با خون خود درخت اسلام را آبیاری کنند تا به آیندگان برسانند
مادرجان من امانتی پیش تو بودم و تو امانتدار خوبی بودی و حال صاحب امانت
آمده که امانت را پس بگیرد و امانت پس دادنی است مادرجان من میوه ای بودم
که لحظه چیده شدنم بود و تقدیر براین بود که چیده شوم و از خدا می خواهم
که این خون بی بهای مرا به لطف کرم خود قبول کند مادرجان عروسی من شهادت
است و سفیر گلوله من عقد مرا خواند.و در پوششی از خون تازه و سرخ بارش
نقل سرب در محله سنگر عروسی شهادت به آغوش خواهد کشید مادرم روز ختمم را
مصادف با خواستگاریم و روز هفتم را مصادف با عقد کنانم و روز چهلمم را
مصادف با عروسیم قرار دهید و در آخر حرفم به امام امت پیرمردی و رهبری که
با رهبری او به لرزه افتاده و به رهبرم بگویید که اسحاق اشق تو بود و
دوست داشت بسوی تو آمد که با تو درددل کند از پدر و مادر و خواهران
وبرادران خواهش دارم و از شما می خواهم که در مسیر خدا یعنی اسلام و
اخلاق وآداب اسلامی یک لحظه دور نشوید و من راضی نیستم کسی برایم گریه
کند  خداوند مرا سرافکنده و دل شکسته مکن و شهادت را نصیبم کن الهی امین
.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 23:10  توسط شیخ حسینی  | 

                                 شهید  عبدالنبی شیخ حسینی
نام پدر احمد
تاریخ شهادت 1365-12
دست نوشته ها
بسمه تعالی با درود سلام بر مهدی موعود و نایب برحقش پیر جماران خمینی
کبیر و درود فراوان بر ارواح طیبه شهدای انقلاب اسلامی ایران وسلام
برخانواده های معظم شهدا اسراء مفقودین و مجروحین جنگ تحمیلی عرض ؟؟؟
ابوی معظم خود حاج احمد سلام علیکم پس از عرض خالصانه ترین درودها و سلام
سلامتی شما را از خداوند ایزد متعال خواستارم امیدوارم که در درس هایتان
پیروز و موفق باشید واگر حال فرزند خودت را خواسته باشید الحمدالله نعمت
سلامتی برقرار می باشد خدمت مادر مهربان خود سلام فراوان عرض می نمایم و
سلامتی شما را از خداوند  بزرگ خواستارم و اگر حال من را خواسته باشید
سلامت هستم خدمت همسر خود ملکه سلام فراوان عرض می نمایم پس از عرض سلام
صحت سلامتی شما را از خداوند بزرگ خواستارم امیدوارم که در درسهایتان
پیروز و استوار باشید. و در کارهایت صبر پیشه کنید که خداوند می فرماید
نصف ایمان از صبر است خدمت خواهران مهربانم سلام فراوان عرض می نمایم و
سلامتی شما را از خداوند بزرگ خواهانم و امیدوارم که همیشه پیروز و
سربلند باشید و اگر حال برادر خودتان را خواسته باشید الحمدا... تا این
ساعت که قلم اشکهای خود را برروی صفحه کاغذ می چکاند سلامت هستم سلام مرا
به تمامی اقوام و آشنایان برسانید. بچه هایی که با من هستند عباس حیدری
واسحاق و خدایار و چندتن از بچه های شمس الدینی و همگی خدمت شما سلام می
رسانند من در حال حاضر در منطقه عملیاتی کربلا 5 می باشم حال ایشان بسیار
خوب می باشند ناراحت من نباشید.

وصیت نامه
بسمه تعالی وصیت نامه جهادگر شهید عبدالنبی شیخ حسینی با سلام بر یگانه
منجی عالم بشریت مهدی موعود و با سلام فراوان بر ان شهدا صدر اسلام از
جبهه گرفته تا شهدای به خون خفته بمباران هواپیماهای بعثی صدام و با سلام
بر ان زاهدان شب و شیران . روز هم اکنون که قصد نوشتن وصیتی لازم میدانم
 نمیدانم چه نویسم و چه از تاریخ ایران  تذکر بدهم نمیدانم به کدامیک از
خیانتهای صدام اشاره کنم خدایا ایا سزاوار است که انسان در رختخواب مرگ
سپری کند ایا حسین جان شایسته است من که اکنون از لحاظ جوانی سر حال هستم
من به جبهه نروم و خونخوارهای شرق وغرب بر ملت ما حکم فرما باشد من شهادت
را از حسین اموختم و باید مثل حسین با دشمنان بجنگم حسین جان حسین جان تو
خود میدانی من برای چه به جبهه امده ام و چه قصدی دارم ای پروردگارا وای
خدای من . الهی و جعلنی من ربک فان ربک هم الظالمون. خدایا مرا ازلشکریان
خویش قرار ده زیرا که لشکریان تو پیروز هستند . خدایا بارالها معبودا
معشوقا منم ضعیف و نا توان دوست دارم چشمهایم را دشمنی در اوج دردش از
حلقه در کردستان در اورد و دستهایم را اگر در تنگه جزابه قطع کند و
پاهایم را در خونین شهر از تن جدا کند و قلبم را در فاو و اماج رگبارهایش
کند و سرم را در جزیره از تن جدا کند اگر چه چشمها و پاها و قلب و سینه و
سرم را از تن گرفت اما یک چیز را نمیتواند بگیرد و ان ایمان و هدفم است
که عشق الله و عشق به شهادت و اسلام و امامم است تو ای پدر و مادرم مرا
ببخشید و مورد عفو قرار دهید اگر من در راه حق کشته شدم دعا کنید قربانی
خویش قبول گردد و تو ای برادرم  که در زندانهای بعثی صدام بسر می بری
امدم تا سنگرت را خالی نگذارم و اسلحه دور افتاده ات را بردارم و پیکار
کنم و بدان ای صدام اگر برادرم را اسیر کرده ای به هوش باش به هوش باش که
ما تا اخرین قطره خونمان خواهیم ایستاد و تو ای خواهرم مرا ببخشید که شما
بخشنده هستید و تو ای همسرم الهی مرا ببخشیداز اینکه مشقات زندگی را به
عهده تو گذاشتم و به شما وصیتی دارم که فرزندم را ان چنان تربیت و پرورش
دهید که ادامه دهندگان را شهدا به خصوص پدرش باشد و ای اقوام  و
خویشاوندان من رفتم  و شما ماندید ولی خواهد روزی مرگ به سراغ انسان می
اید چه بهتر که انسان خود به سراغ مرگ برود و انسان در راه هدفش کشته شود
البته شما ها مرا ببخشید و در همین لحظه از همگی شما خداحافظی میکنم و
شما ای همسنگرانم با یک یک شما خداحافظی میکنم و مرا ببخشید در پایان
خدایا جب الله را که در سوگند به ثا رالله در لشکر روح الله رای شکست
اعدالله و استقرار هذب الله زمینه ساز حکومت جهانی بقیه الله است حمایت
میکنم     والسلام علیکم و رحمته الله و برکاته
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 23:8  توسط شیخ حسینی  | 

                              شهید  احمدیار شیخ حسینی                           

  نام پدر اسفندیار
تاریخ شهادت 1374-07-14
وصیت نامه
بسم الله الرحمن الرحیمام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یعلم الله الذین
جاهدوا منکم و یعلما الصابرینگمان مکنید به بهشت وارد می شوید بدون آنکه
خدا امتحان کند و آنان که جهاد در راه دین کرده و آنها که در سختی ها صبر
و مقاومت کنند مقامشان را بر عالمی معلوم گرداند.بنام خداوند تبارک و
تعالی که جهان را خلق کرد و در کنار خلق کردن انسان را از خاک بیافرید و
آنها را در بهشت برین جای داد ولی نگفته نماند که شیطان از همان اول
انسان را گول زد و از بهشت بیرون کرد واز خداوند است که فرمود بروید از
بهشت بیرون که عده ای از شما  با عده ای دیگر دشمنید و هر وقت که به طرف
حق بروید پیروزید و جایتان بهشت برین است . و هرکس که سرپیچی از حق کند و
به طرف باطل برود جایش جهنم است . اما ای ملت شما درعرصه ای از زمان قرار
گرفته اید که باید امتحان الهی را به طور احسن پس داده و در آخرت در
پیشگاه خون شهدا صدراسلام تاکنون مسئول نباشید. یعنی جنگ ما تنها شعار
احتیاج ندارد آنچه که احتیاج دارد عمل کردن به شعار است اگر جنگ جنگ می
گویید بیایید در میدان نبرد و خود را آماده نبرد نمایید. اما این جنگ
خواه ناخواه روزی تمام خواهد شد آنهایی آمدند جبهه سر را بالا نگه داشته
و با خوشحالیت در دنیا می گردند واگر هر کاری قسمتشان شد یعنی اینکه شهید
شدند و یا اسیر و یا مجروح و یا سالم ماندند خوشحالند ولی شما که شعار
داده و عمل نکرده اید پشیمانید . آن وقت است که دیگر پشیمانی سودی ندارد
. خداوند انسانها را در هر زمانی به گونه ای امتحان می کند زمانی با
زلزله ای زمانی با آمدن آب و باران زمانی با جنگ ولی زمانی است که مرد می
خواهد که عمل کند جنگ و جبهه که مرگ را برای انسان نزدیک نمی کند هرکس که
جبهه آمد کشته نمی شود وهرکس که پشت جبهه باشد زنده نمی ماند .اما وای بر
مرد که نامش مرد باشد مردی ظاهری ولی در باطن او زن هم بدتر وای بر مردی
که دربستر بمیرد در صورتی که امام ندا در دهد که یاور می خواهم شما وقتی
که مصیبتی از امام حسین واهل بیتش خوانده میشود گریه میکنید و می گویید
فدای تو یا حسین ای کاش در صحرای کربلا می بودیم و حسین را تنها نمی
گذاشتیم ولی حالا بیایید از این نعمتی که نصیبمان شده قدر نعمت را بدانیم
ما در نعمت غوطه وریم ولی قدر نعمت نمی دانیم آیا می دانید که قدر ما را
که میداند قدر ما را کسی می داند که یا در لبنان یا در فلسطین آرزو می
کند که چنین رهبری داشته باشد. اما ای پدر و مادرم در مرگ من گریه نکنید
اگر فیضی نصیبم شد سیه مپوشید که دشمنان اسلام شاد شوند مرا حلال کنید که
برای من زحمت بسیار کشیدید اما برادران و خواهران که شما از اول راه را
انتخاب کنید یعنی برادرانم بسوی خدا گام بردارید و شما ای خواهرانم همچون
دیگر خواهران مسلمان حجابتان را رعایت کنید حجاب شما کوبنده تر از خون من
است اما در آخر امام را تنها نگذارید دعاکنید که بتواند وظیفه اش را به
صاحبش برساند .
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 23:4  توسط شیخ حسینی  | 

 
                                                 شهید الله یار شیخ حسینی
 
نام پدر اسفندیار
تاریخ شهادت 1365-03-17
دست نوشته ها
بسم الله الرحمن الرحيم به درستيكه خدا د و ست دارد آن مو منيني را كه
همچو ن سد اهنين در راه او جهاد مي كنند .شكر خدا يي را كه بو سيله پيا
مبرا ن و قر ان ما را هدا يت و از ذلت به عزت ما را كشا ند و ضمن سلا م
ودر ود بر يگانه منجي عالم بشر يت حضر ت مهدي مو عو د و نا يب بر حقش قلب
تپنده امت اسلا م در سرا سر گيتي و سلا م ودر ود بر ملت قهر ما ن شهيد پر
و ر ايرا ن و همچنين سلا م بر ار وا ح مطهر ه شهدا از او لين شهيد تا
شهيدا ن جنو ب و غر ب ميهن اسلا ميما ن ايرا ن و بر اسيرا ني  كه در زير
شكنجه هاي  ر ‍يم  بعث عراق مر گ خود را از خدا آرز و مند ند شد .ضمن سلا
م خد مت همسر مهر با ن اميد است كه زند گي به خو شي و خو شو قتي و ز ينب
گو نه در ؟؟؟اعمال زند گي در جهت ر ضاي خدا بگذرا نيد و هميشه براي ر ضاي
خدا وند كر يم زند گي حضر ت ز ينب (س)را سر مشق و سر لو حه زند گي خود
قرار دهيد وبيشتر و در اسر ع و قت به خود سازي  بپر دازيد .اگر جو ياي
حال پسر دايي خود الله يار شيخ حسيني شده با شيد الحمد الله تا كنون كه
قلم در تحر ير مرا حل نا مه نو شتن است حالم خو ب است و نعمت سلا متي كه
از مهمتر ين نعمت هاي عدل الهي است بر قرار است و شا مل حال ما بند گان
نيز ميشو د در ضمن ما اكنون  در جبهه شلمچه در خط مقد م شر ق بصر ه هستيم
و الحمد الله جاي هيچگو نه نگرا ني نيست و با عظيم شيخ حسيني پهلوي هم
هستيم و سليما ن هم خط دو م پشت سر ما هست و حالش هم خو ب و سلا م مير سا
ند .جو اب نامه را به آدر س پشت نامه بنو يسيد و از و ضع آنجا برايم بنو
يسيد اكنون كه نامه را مي نو يسم در ست ياز ده و نيم شب است كه يكي از
برادران  را بيدار كر ده ام دارد نگهبا ني  مي دهد و من هم نامه مي نو
يسم و صداي كا تيو شا و تو پخانه گو شم را نوازش مي دهد خبر د يگري  نيست
كه برا يت بنو يسم در پا يا ن شما را به خداي بزر گ مي سپار م و سلا متي
و موفقيت شما را از خدا خواهانم .الله يار حسيني و السلام
وصیت نامه
بسم الله الر حمن الرحیم (ان الذ ین آمنوا والد ین ها جر و ا و جا هد وا
فی سبیل الله او لئک یرجون ر حمت الله و الله غفو ر الر حیم )شهادت مید
هم که جز خدای یکتا خدا یی نیست و محمد (ص)فرستاده خدا و اخر ین پیا مبرا
ن است و علی (ع)جا نشین ر سو ل خدا ست .پرورد گا را الهی ای خدا ای خالقم
مرا به بند گیت بپذیر ای کسی که قدر تش لایزلال است و همه چیز دربرابرش
هیچ است .با د رو د بر خا ندان رسالت و هدایت و بر خمینی کبیر انقلاب ودر
ود بربند گان صالح و شهیدا ن راه خدا .شکر می کنم خدا را که این تو فیق
را به من داده که بتوا نم و ظیفه شر عی خودرا در حد توا نا ئیم به اسلا م
و قر آن انجام د هم ودر مدت عمرم این زمان که عازم جنگ هستم بهتر ین زمان
عمر م می بینم ازخدا تقا ضاکرده ام که مرا در بستر نمیراند و مرادر راه
اسلا م و به د ست شقی تر ین بند گا ن بمیرا ند و صیت نامه ام را آغازمی
کنم .چو نکه آغاز گر ز ند گی و مر گ است وبا سلا م به ر هبر که هر لحظه
عمر ش برای مستضعفان دریا یی از نعمت است وملتی که با خلو ص جا نش را در
این راه نهاده است ازآنجا که عشق به امام زمان وانقلاب دارم می خواهم جز
ء لشکر آنها با شم و با تمام و جود به دنیای شنا خت رهبر بو دم ودر پی
شنا خت خط اصیل انقلاب و اسلام بو د م و لی با این و جود نتوانستم ذره ای
ازدریای بیکرا ن عظمت این رهبررا در خود ببینم و لی برای رسید ن به هد فم
از هر کو ششی در یغ نخواهم کر د .ازبرادرا ن ر زمنده می خواهم که بعد
ازجنگ عراق که شکست ان صدردرصد است با اسرا ئیل مبار ز ه کنند و قد س
عزیز راآزاد کنند از مادر م میخواهم هما نطو ر که حضرت زینب صبر داشت صبر
و شها مت دا شته با شد و هیچگو نه گریه و زاری نکنید مادرم هر و قت که به
یاد فرزند خود افتادی به یاد فر زندا نی باش که بد ن پار ه پاره انهارا
مادرا نشا ن ند یده اند منتظر من نبا ش چو ن من نر فته ام که زنده بر گر
دم رفتم تا مبار زه با کفر کنم وبکشم و کشته شو م و تو در نزد فا طمه
زهرا سربلند خواهی بود زیرا توهم شهید دادی .مادر م اگر نتوا نستم
خوبیهای شما راجبرا ن کنم از خدای بزر گ میخوا هم که فدا کار یهای شما
نسبت به من در بهشتی که خدا به شهیدا ن و عده داده است جبرا ن کنم با لا
خر ه پس ازچند ین سال زند گی به یاری حق به هد ف خود رسید م هیچ چیز در
زند گی خبرشهادت آرز وی من پا سدار نیست و هیچ چیز نمی توا ندگلوی تشنه
مراسیراب کند جز شهادت ،شهادت ،شهادت .و مبادا بعد از من ناراحت با شید و
گر یه و زاری کنید وبگو ئید که پسرم راهنوز داماد نکر ده بو دم ویا هنو ز
امیددیگری دا شتم زیرا که عرو شی ما همان شب حمله است و حجله من همان صند
وقی است که مرا دران می گذارند من خودم آزادانه راهم راشنا ختم و راه
امام امت که همان راه خداست انتخاب کر دم و دراین راه با هر سختی و
ناراحتی و دوری از و طن واز خا نواده با شد مبارزه کر ده ومیر و م تا د
شمنان اسلام رابکشم ونابو د کنم و اگر کشته شوم به شهادت افتخار می کنم و
اگر د ین اسلا م با خون من آبیاری میشو د پس شما ای د شمنان اسلام با
تمام اسلحه ها یتان و با تمام خنجر ها و سر نیزه ها یتان بدن مرا سو راخ
،سو راخ کنید زیرا ان لحظه را مناز یک عمر هوا و هوس بهتر م یدا نم
واگرهزار ها مر تبه مرا بکشند و دو مر تبه زنده کنند و بکشند د ست زا هد
فم برنمی دار مو ای کاش میلیو نها جان دا شتم تا فدای اسلا م و قر آن و
خدا می کر د م .بله ،چرا چو نکه یارا ن و دوستان وعاشقان الله نیز چنین
احساسی دا شتند وامروز وظیفه سنگینی که بردوش همه ما هاست من با مشا هده
این همه شهید ومعلول و مجرو ح مجر و حینی که با بد نهای پاره پار ه و قطع
شده که مدت بسیار زیادی است دربیمار ستانها هستند واصلا " امید نیست که
ازبیمارستا نهاآزادشوند وباو جود اسیرا نی که مد تهای زیادی شکنجگاههای ر
ژیم بعث عراق روز شماری می کنند وبا و جود همه اینهااینجا نب زنده بو دن
را عار می دا نم و میرو م بکشم دشمنان خدا را تا کشته شوم .به برادران و
خواهرا نم توصیه می کنم که پشتیبا ن ولایت فقیه باشید و امام را یاری
کنید واوراتنها نگذارید نماز را به و قت برگزارکنید وان را کو چک نشمار
ید هریک ازدوستان واقوام بعدازشهادت من وارد خانه شد ند تسلین نگوئید
بلکه تبر یک بگو ئید بدرستیکه امام حسین (ع)ویارا نش درخت اسلا م رابا
خون خویش آبیاری نمودند وما ملت ایرا ن به ر هنمود های پیامبر گو نه
اماممان خمینی بت شکن تا پیر وزی نها یی را ادامه دهیم تا پیروزی نهایی
برسیم و شما ای برادرا ن وخواهران من ناراحت نبا شیدچو ن مرگ با عزت بهتر
اززندگی با ذلت استو شکر کنید خدا را که به برادر شما شهادت عطا کر د
واما تو همسر م ای همسر مهربا نم سلا مم را بپذ یر حلالم کن ومبادا
درفقدا نم گر یه کنی و تنها سفارشم این است که به گفته های قرآن بیندیش و
راه صبر در پیش گیر که خدا وند باصابرا ن است و چند سفارش دار م که از
خدا بتذرسید و تقوا پیشه خود کنید که خداوند بامتقین است و حجاب تو وقار
تو ست و و قار افتخار ماست راه حجاباسلا می رادر پیش گیر و به متاع د
نیوی و لباسهای رنگا رنگ نیند یش و درراه پیاده نمودن زند گی زینب گو نه
باش وبه یاد خدا باش و با بستگان و منافقان درستیز باش و احسا س مسئو لیت
زینب گو نه بکنید نماز را از یاد نبر ید وهمیشه یاد سو ر ه والعصرباشید و
به جای گریه با پر چمی قر مز و لبخند برسر مزار م بیا ئید و درشاد یم که
از شوق شهادت است سهیم باش و امام رایاری نموده و همیشه در صحنه حا ضر
باشید گو ل این منا فقین ضد انقلاب را نخوریدکه انها د یو صفتا نند و قتی
که آخر این د نیا مرگ است حیف نیست که مرد دربستر بمیرد مر د باید در
میدان با شد ومبارزه کند وحق مظلو مین را از د ست غار تگرا ن بگیر د و
شما همسر م می دا نید که دین بزر گی بر گردن من دارید ازشما می خواهم که
مرا حلال کنید ؟؟؟در انتخاب سرنو شت خود بعد از شهادتم آزاد میگذار م و
در تمام امو رزند گی برادرعزیزم غلا معلی شیخ حسینی را تام الاختیار میدا
نم و زا جا نب خود کفالت می د هم و تو همسر م بعد از من باکسی باش که
ادامه د هنده راه شهدا و اینجا نب باشد واگر میخواهید ر و ح من از تمام
جا هها آزاد هیچگاه با شدگر یه نکنید و اصلا " نارا حت نبا شیدواگر گریه
کنید و نارا حت باشیدروح من مثل مار گزیده ای به دور خود می چر خد و من
آرز و دار م ایکاش و جودم ذر ه ذر ه به اندازه این عالم می شدتا خود را
میشنا ختم زیرا جهاد رابر خانه نشینی ترجیح مید هم و تو هم به کوری چشم
این کور د لان شکست خور ده قهر ما نا نه بر شهادتم افتخار کن وپیا مم
رابه گوش کسا نی بر سا ن که درآینده معشوق ؟؟؟ما هستند واینک ما میگو ئیم
حسین جا ن اگر در آن فضای داغ و خونین کسی به فر یادت نرسید و ندای ؟؟؟را
لبیک نگفت مادر فضای گر م وخو نین ایرا ن زمین د شت مردا نگی مشت کر ده و
به ندای غیرتی وتنها نیست لبیک می گویم و توهمسرم حلالم کن و پیا م آو ر
خو نم باش و به جهان و جها نیا ن مظلو میتخون همه شهیدا ت را بر سا ن اگر
جسد م نرسید و یا اگر جسد م را آوردندفخر کن که خدا وند شو هر به تو داده
که درراه برقراری حق وحقیقت جان خود را داده وازمادر وبرادران وخواهرا ن
وکلیه اقوا م می خواهم که مرا حلال کنیدو همه راسفارش می کنم که دنیا به
آخرمیر سد و نا گهان رو زی مر گ همه شما را می گیر د پس به یاد خدا باشید
و مر گ را فرا موش نکنید .خدایا خدایا تاانقلاب مهدی خمینی را نگهدار
والسلام علیکم و رحمة الله وبرکاته

   

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 22:52  توسط شیخ حسینی  | 

 

    فدای لبخندت آقاجون

 مجنون لبخند اقا:

آقاجان وقتی می خندی سربازت از جان دل خوشحال می شود

ولی حیف که نا اهلان و نامحرمان چندیست این اندک لبخند را نیز از تو ربوده اند

نمیدانم جواب مادرت زهرا را چگونه می خواهند بدهند . شاید آنجا هم از روی رافت اسلامی

این نابخردان و کوردلان زمانه را همچون جد غریبتان علی می بخشید ... 

امیدمان به لبخند دوباره شماست تا جان بگیریم 

 
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 22:28  توسط شیخ حسینی  | 

سلام دوستان عزیز به وبلاگ عمومی درگلی خوش آمدید

پنجره ای گشوده ایم تا همه بچه های درگلی بدون محدودیت و سانسور نظرات انتقادات و اعتقادات خود را به صورت کاملا آزادانه و با رعایت احترام و حقوق دیگران بیان کنند

 پس از شما هم روستاییان محترم دعوت میکنیم ما را در این مهم یاری کنید

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم بهمن 1391ساعت 13:54  توسط شیخ حسینی  |